![]() |
![]() |
|
| خاطرات یک پسر دل شکسته از زمونه |
|
هواشناسی پیش بینی کرده که فردا اینجا بارون میاد خدا جون خیلی دوست دارم که به فکر من هم بودی دلم تنگ شده واسه صدای قطره های بارونی که به پنجره اتاقم میخوره که هر وقت این قطرها به آهستگی به پنجره برخورد میکنن به من آرامش میدن برای من مثل قاصدی میمونن که پیام آور شادی هستند و انگار میخوان یک خبر شادی رو به من بدن ولی وقتی که بارون با شدت به پنجره اتاقم میخوره انگار که میخواد پنجره اتاقمو بشکونه و بیاد تو انگار از دستم خیلی ناراحت شده اون موقع هست که من احساس میکنم که حتما مرتکب یک گناهی شدم و دلم میخواد برم بیرون و باهاش دردو دل کنم شاید منو ببخشه شادیم نه ولی اینو خوب فهمیدم یعنی درکش کردم:
رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین قطره زیر باران می مانند یادمه وقتی که بچه بودم همیشه پیش بینیهای هواشناسی رادیو اسرائیل درست بود و منم موقعی که داداشم داشت رادیو گوش میداد میرفتم پیشش تا ببینم فردا برف میاد یا نه یاد دوران کودکی به خیر یادمه که جلوی خونمون یک زمین کشاورزی بود و پشت سرمونم کوه و وقتی که برف میاومد چون همه جا رو سفید میکرد جلوه خیلی قشنگی به محله مون میداد به طوری که احساس میکردی که انگار الان توی قطب شمال هستی یک احساس آرامشی بهم دست میداد احساس میکردم زمین از هرگونه زشتی و پلیدی پاک شده احساس میکردم که دیگه آدم بد توی کره زمین وجود نداره یک احساس خاص هر کاری میکنم نمیتونم در غالب این کلمات توصیفشون کنم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط بهتاش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ | سلام چطورين
من بهتاش هستم 24 ساله از شیراز
دانشجوی مهندسی الکترونیک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
سكوت رسم دنيا غرور سوخته بانوي باران !!من و زندگيم!!!(آفتاب پرست) فصل خوش خاطرات آزاد(سحر) |
|
RSS
|